2020 vision

به عنوان یک frosh من خیلی افتخار می کنم به عنوان یک عضو از کلاس 2020.

“ما 2020 vision” یک تی شرت افتخار. “آینده در حال آمدن است به تمرکز بر” خواندن یک دوم. دیگری (مورد علاقه من) پرسید: “چه چشم انداز خود را?”

2020, من به خودم فکر کردم. چه یک سال به تحصیلات تکمیلی. زمانی که من میریزم که پیراهن من پیش بینی تمام اعضای کلاس 2020 ارتباط اسلحه به دست و راهپیمایی با اطمینان به آینده است. ما می خواهم به دانستن یک راز یک قطعه از عقل به اشتراک گذاشتن یک پیوند است که upperclassmen هرگز می دانم. ما باید چشم انداز 20/20 است.

من آرزو می کنم که من باید چشم انداز 20/20 است. من نمی. من پوشیده, عینکی, از کلاس دوم و مخاطبین پس از پنجم. زندگی به طور کامل تار و بدون آنها. من آرزو می کنم که کشور ما تا به حال چشم انداز 20/20 است و ما می توانست بهتر آماده شده است. من آرزو می کنم که جهان ما تا به حال چشم انداز 20/20 است.

من همیشه فکر می کردم که من خوش شانس بود. در روز تولد من به عنوان من منفجر کردن شمع, من آرزو خیلی سخت است که من را وادار به دانشگاه استنفورد. سه روز بعد در روز من قرار بود متولد شده اند, متوجه شدم که من تا به حال پذیرفته شده است. این احساس مانند سحر و جادو نشانه ای از سرنوشت.

شب اول من در دانشگاه استنفورد نیز احساس سحر و جادو. هم اتاقی من و من نمی توانستم بفهمم چگونه به کار پرده و من به خاطر شنیدن بارانی. من فکر کردم آن بود باران. شاید تمام چیزهای که در مورد کالیفرنیا در خشکسالی اشتباه است من فکر می کردم. بارانی خاطر نشان کرد مرا از سقوط در خواب به صدای باران تابستان بازگشت به خانه. در صبح نور طلایی و چیزی با نقاط رنگارنگ و سبز و قبل از من قرار داده و من عینکی, مشاهده کردن پنجره ما شبیه نقاشی امپرسیونیست — من نمی بینم ویلبر زیادی با اتومبیل فقط چمن سبز و درختان سبز و خالدار سپتامبر نور است.

من غمگین هستم که از من می کنید به صرف یک شب گذشته در دانشگاه استنفورد. من غمگین هستم که من را از خواب بیدار یک روز صبح جلو و باز من پرده نگاه کردن و فکر می کنم من فارغ التحصیل امروز. من غمگین هستم که من به گریه کردن که من بسته بندی شده تا من وسایل را یکی یکی. من غمگین هستم که من را به یک پیاده روی در اطراف پردیس — برای تمام مکان ها و کلاس های درس است که اهمیت به من. بیشتر از همه من غمگین هستم که من برای خداحافظی و یا با تشکر از شما به مردم است که من دوست دارم.

زمانی که من دلتنگ به عنوان یک frosh من راه رفتن را به ظرف. وجود دارد یک پچ از کوه ها که من را به یاد آنهایی که در آن بزرگ شدم در کارولینای شمالی. در یک قسمت از ظرف کوه نگاه خشک و نیمه بیابانی. اما یکی دیگر از مشاهده کوه در سراسر بزرگراه که سبز و سرسبز — کوه در راه به اقیانوس آرام — که من به یاد محبوب من آبی ریج. من گوش دادن به آهنگ “Carolina در ذهن من” توسط جیمز تیلور و نگاه در آن کوه ها و گریه.

زمانی که ما نقل مکان کرد و من سال آخر دبیرستان پدرم به من گفت: “مردم مهم مکان نیست.” اما برای من که در آن نقطه در زمان و مکان بودند بهتر است در برگزاری unspeakable — تمام احساسات و خاطرات زد که بیش از حد عمیق برای کلمات. احساسات مردم که من تا به حال مربوط به یک محل — خانه دوران کودکی من. اگر من آموخته ام یک چیز در این بهار, این است که پدر من درست بود. آن مکان تعلق ندارد به من کنه اما خاطرات هنوز بخشی از من است. من عاشق استنفورد اما من او را دوست دارم مردم و حتی بیشتر.

او همیشه با ما است. من را به یاد داشته باشید بوی لورل در بهار مخدوش برنز از کپسول زمان و pearlized تب و تاب بودن از پنجره شیشه ای رنگ آمیزی از یادبود کلیسا در شب. زمانی که من راه رفتن در اصلی چهار من تصور خودم و با ما به عنوان ما بودند. من تصور خودم با دوستان من, خنده و صحبت کردن همانطور که ما راه می رفت به کلاس.

من می خواهم به یاد داشته باشید همه از دانشگاه استنفورد. من می خواهم به یاد داشته باشید همه ما — به عنوان ما بودند و به عنوان ما در حال حاضر رو به آینده همه با هم دست در دست.

من امیدوارم که این بخش از دید من حداقل می تواند برای همیشه لطفا برای 20/20 بود.

تماس با الیزا ون اون وی در evanwye ‘در’ stanford.edu.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>