نظر: “من قبل از اینجا بوده ام و من می دانم که راه’

در وضعیت بی سابقه ای ما در استنفورد جامعه در حال حاضر با COVID-19 من به یاد یکی از نقل قول های مورد علاقه. آن را از منی 2000s تلویزیون نشان می دهد “The West Wing,” و گفت: “عاقلانه دوست قدیمی” شخصیت لئو McGarry. McGarry بازگو:

این پسر در حال قدم زدن در خیابان که او می افتد در یک سوراخ. دیوار آنقدر تند او نمی تواند دریافت کنید. یک دکتر می گذرد و پسر, فریاد زدن “با سلام خدمت شما شما می توانید به من کمک کند؟” دکتر می نویسد یک نسخه آن را می اندازد پایین در سوراخ و حرکت می کند. سپس یک کشیش می آید و آن مرد فریاد های “پدر من را در این سوراخ می تواند به شما به من کمک کند؟” کشیش می نویسد: یک نماز می اندازد و آن را در سوراخ و حرکت می کند. سپس اچ پیاده روی. “هی جو آن را به من می تواند به شما به من کمک کند؟” و دوست جهش در سوراخ. پسر ما می گوید: “شما احمق ؟ در حال حاضر ما هر دو را در اینجا.” دوست می گوید:, “آره, اما من در اینجا قبل از, و من می دانم که این راه است.”

چه این شیرین اما به ظاهر تصادفی نقل قول از یک نمایش است که از هوا برای یک دهه معنی به من ؟ این ساده است; هر چند ما در منحصر به فرد به چالش کشیدن شرایط من در راه قبل از اینجا بوده است. و من می دانم که یک راه است.

زمانی که من 11 سالم بود من شروع به تجربه غیر قابل توضیح خستگی و درد معده و سرگیجه است. اگر هر کسی در درجه من از 45 بچه ها تا به حال کوچکترین سرفه یا اشکال, اشکال من به عنوان به خوبی. سال گذشته وضعیت من به طور پیوسته بدتر و بی پایان پزشکان را متوقف کرد. آزمون برگشتم با بد و/یا نتایج متناقضی اما هیچ کس با هر چیزی که ثابت من و من برتر کلاس نهم من نمی توانستم از رختخواب بدون غش. اگر کسی در مجاورت تا به حال یک بیماری مسری من می خواهم آن را گرفتن — و مریض تر از آنها بود و بسیار طولانی را به بهبود می یابند. من در نهایت مجبور به رها کردن از مدرسه و رفتن به مدرسه آنلاین قادر به ترک خانه من فقط برای رفتن به ویزیت پزشک یا ورزش با در نظر گرفتن فرسوده قدم زدن تا جلوی خانه ما. اگر کسی در این اتاق بیمار بود حتی اگر پدر من خوب بود من به زودی به حال که بیماری. آن را به نقطه که در آن او تبعید شد به ما اتاق مهمان هر زمان که یک اشکال بود رفتن در اطراف در محل کار و ما نمی تواند ارتباط برقرار کردن در همه. برای چهار سال, من جهان ادامه داد: به کوچک شدن و برای اولین بار به خانه ما و سپس به اتاق من و سپس به تخت من. من یک گوشی های هوشمند. Netflix نبود جریان; یکی منتظر روز برای بازگشت دی وی دی برای دریافت شود و بیشتر در روز برای آنهایی که جدید آمده است. Facebook نیاز به یک آدرس ایمیل مدرسه که به من ندارد. هیچ یک از دوستان من درک آنچه اتفاق می افتد به من و به آرامی سقوط دور. و بنابراین دنیای من شد بسیار کوچک و هر دو جسمی و ذهنی.

چه این را با لئو McGarry داستان و آنچه همه ما رو در حال حاضر ؟ من در اینجا به ادم بیکار و تنبل شما و یا گناه شما را به فکر وضعیت فعلی خود می تواند بدتر. بلکه نظر من این است که من در سوراخ قبل از و من برخی از ایده های. به عنوان سخت به عنوان “قرنطینه سال” شد و من جان سالم به آنها. نه تنها این, اما آنها به شکل من در بسیاری جهات مهم است. وقتی که من نمی تواند ترک خانه من وقتی که من نمی تواند ترک من کاوش در مکان های دیگر و بار از طریق سفر خاطرات متعارف کلاسیک و هر چه کتاب مادر بزرگ من به من فرستاده و یا خواهر بزرگتر من سمت چپ زمانی که او رفت به دانشگاه استنفورد. من خواندن تمام Steinbeck, اتصال عمیق با شخصیت های خود را’ سردرگمی در ظلم و ستم از جهان و “ترسناک چیزی [که] انسان است.” James Fenimore Cooper به من صحبت کرد به شدت با توجه به این که ما در زندگی در نیوهمپشایر جنگل با گوزن شمالی و حتی خرس. باربارا Kingsolver به من نشان داد زیبایی و شفا یافت می شود حتی در اکثر شرایط نا امید کننده. وجود دارد و دیگران بی شماری است.

من به تماشای بیشتر تلویزیون را نشان می دهد از من می توانید تعداد و به جای تبدیل شدن مغز من به پیاده در برف سفرکردن — بر خلاف پدرم هشدارهای ثابت — آنها به من یک فرار و یک راه برای تجربه روز مدرسه من هرگز به. گاهی اوقات من به حال به اندازه کافی انرژی برای پخت اما از آنجایی که من نمی توانستم خوردن مواد غذایی جامد من فرستاده دو هفته مراقبت بسته به خواهر من در قانون مدرسه است. زمانی که من پس از تنهایی من می خواستم به جیغ, من نوشت, بد, شعر و خواندن آثار کامل از امیلی دیکنسون و رابرت فراست. مادر من شد من بهترین دوست و تنش با پدرم آمد و رفت اما در پایان ما یک واقعی “تیم ملی.” ما می خواهم از طریق جهنم با هم بیرون آمد و برای همیشه در ارتباط با آن است.

با امروز “new normal” من احساس می کنم کمی شبیه ما تیم ملی است به عقب با هم دوباره و برخی از مکانیسم های مقابله ای نیاز به خارج گرفته داستد قرار داده و بازگشت به کار. این است که می گویند وضعیت امروز است که به طور مستقیم قابل مقایسه با گذشته من و مطمئنا بسیاری از مردم رنج می برند و در راه من هرگز. درد واقعی است. خطر واقعی است. من جان سالم به در گذشته من وجود دارد بسیاری از مردم که نمی خواهد زنده ماندن این در حال حاضر. به عنوان کسی که طول می کشد تا دارو به خاموش من, تولید سلول های سفید خون, من می دانم که این یک جهان کاملا جدید.

اما اگر گذشته من به من آموخت هر چیزی انسان فوق العاده سازگار است. به عنوان Steinbeck نوشت: در یکی از مورد علاقه من “قرنطینه کتاب” “زمستان نارضایتی ما,” “[] مرد می تواند مورد استفاده قرار گیرد به هر چیزی است.” تا زمانی که ما مواد غذایی مناسب و پناهگاه عاطفی و فیزیکی پشتیبانی و ایمنی ما می توانید زنده ماندن بسیاری از چیزهای.

من انجام داده ام آنلاین مدرسه قبل از آن و نه بزرگ. من صرف ماه بدون دیدن کسی که نبود پدر یا مادر یا دکتر که پیر می شود. من, اما, پیدا زیبایی و صلح در روال تنهایی و من امیدوارم که حتی در شرایط نا امید کننده. هنگامی که ما نمی دانم چه مشکلی با من چه من تا به حال بهتر است یا ادامه خواهد داد به نزول من مبارزه با ناامیدی, زیبایی, ترس, با, سرگرم کننده, تاریکی با امید. و اگر من می تواند هر چیزی می گویند به من و دوستان و همسالان و اساتید این می شود: “من قبل از اینجا بوده ام و من می دانم که راه” — و یا شاید دقیق تر “یک راه وجود دارد.”

جن Ehrlich ’20

تماس با جن, Ehrlich در jene91 ‘در’ stanford.edu.

روزانه متعهد به انتشار یک تنوع از op-eds و نامه به سردبیر. ما دوست دارم به گوش افکار خود را. ایمیل و نامه به سردبیر به [email protected] و op-ed ارسالی به [email protected]

به دنبال روزانه در Facebook, Twitter و Instagram.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>