قرنطینه افکار: از دست رفته در سوپر مارکت

هر سفر به سوپر مارکت یک امتیاز است و یک خطر ناک دوره مانع است. در جستجوی توت فرنگی, من در سمت چپ خانه در صبح روز یکشنبه بدون ماسک. من تبدیل ماشین به اطراف در بالای تپه پس از من تو را دیدم یک نقاب پدر از قدم زدن با نوزاد بسته به قفسه سینه خود را.

در حال حاضر وجود دارد بیشتر در عبور و مرور از رانندگان در محله من. من تقریبا فرار بیش از یک dachshund و آن زن وارد و در مناسبت های مختلف یک مسابقه مادر پس از دخترش در صورتی دوچرخه با چرخ آموزش. اما خود من fuzzy, پریشان چشم انداز زمانی که من در پشت چرخ به نظر می رسد خفیف در مقایسه با آنچه که من دیده ام در جاده ها به تازگی.

وجود دارد و در صورت لمس احساس بی قانونی در بزرگراه ها و بزرگراه و معابر که در گذشته از طریق و در سراسر شهرستان. اوایل امروز یک زن در یک dented مارون هیوندای کاسته طریق علامت توقف. بیان در چهره او بود که هر دو خالی و تعیین می شود. او که قرار بود به اذعان کرد که کمی احمقانه ثبت نام. سپس او منحرف چپ بدون سیگنالینگ تنها به dart پایین سمت های مختلف خیابان در ترافیک می دوزند.

“عجله خانه! قبل از گرفتن این بیماری عجله خانه. شما می توانید پیشی جستن آن!” چیزی شبیه به آن, اولیه, شعار باید او را تشویق به فشار پدال به فلز. من فکر چیزی مشابه در قنات بخش هایی از مغز من زمانی که من ترک خانه برای انبار کردن مواد غذایی است. “اگر من این کار انجام می شود به اندازه کافی سریع” blustering به خودم “من نمی خواهد آن را دریافت کند.”

اما این فکر احساس پوچ است من دیگر در جریان گفتگوی درونی که ambles همراه مانند این: “این اجتناب ناپذیر است. من آن را دریافت کنید. آن را تنها یک موضوع از زمان.” من قصد ندارم به یک کنسرت در هر زمان به زودی یک بازی بیس بال و یا حتی بازار. اما شانس هستند که در یک صبح روز یکشنبه آفتابی در آینده من احتمالا لمس اشتباه سبد خرید همراه با یک مسری جعبه شیرینی. یا فرد آلوده در خط در مقابل من خواهد سرفه unhealthily در جهت من. و این خواهید بود که. به انجمن خوش آمدید من عذاب.

اما من به عنوان خوانده شده آنلاین است که در نزدیکی بازار کشاورز است احتیاط لازم. دست عفونی. فاصله اجرا گذاشته است. دستکش. در طول ماه های تابستان یک فروشنده وجود دارد به فروش می رساند کامل توت فرنگی. همیشه کاملا رسیده. در سال گذشته خریداری شده سبد و سبد آنها. دوست پسر من و زندگی در آنها. پس از بازیابی ماسک من در خانه من شروع به رانندگی به سمت خیابان که در آن بازار تنظیم شده است. و من نگه داشته در رانندگی.

من معمولا تصمیم گیری خواهم که زمانی که من از وحشت. در آن زمان آن را احساس نمی مانند وحشت در شارژ آن روز. وحشت آشنا با من استفاده می شود را نشان می دهد خود را مانند یک تکان و لرزش بال کبوتر می ترسم با ورود ناگهانی قدم به قدم. در حال حاضر آن را ثابت در درون من یک پیوست است که دیگر از هر گونه سود به میزبان. آماده به پارگی بدون هشدار.

بنابراین من شتافت و دور از فکر تازه و توت فرنگی و نسبت به نوع بسته بندی که بی حاصل سفید رنگ در نزدیکی بنیادی — مزه به عنوان ظروف پلاستیکی در آنها زندگی می کنند.

من سوار یکی از گذشته بازار با یک خط از نقاب مشتریان خارش به داخل. من سوار توسط فروشگاه های دیگر با حتی دیگر خط مردم تغییر به عقب و جلو بر روی پای خود را. به طور ناگهانی و بیش از حد به سرعت برش در سراسر دو خط. در آینده من تبدیل شده است به سمت مواد غذایی co-op که پنج دقیقه به دور از درب جلو. من هدر رفته یک ساعت رانندگی در اطراف شهر و در خواست من از ترس است.

وجود دارد تنها چهار نفر در خارج از انتظار. در حالی که من ایستاده در پیاده رو, من خواندن دست کشیده شده ثبت نام اعلام ساعت جدید. بخش co-op نیست باز برای 20 دقیقه دیگر. اما قبل از من می تواند زدگی دور یکی از کارمندان پا خارج. او قرار داده شده یک پرچم در دارنده آن و به نام برای اولین بار از پنج خط.

در آن شگفت انگیز برای اولین بار چند ثانیه زمانی که من وارد این فروشگاه, این درگیری در یک حلقه در ذهن من “من همه از دست رفته در سوپر مارکت/من دیگر نمی تواند مغازه می خرم.” من نمی دانم آنچه من وجود دارد برای آنچه که من به معنای خرید است. من از دست من اشتها. وجود ندارد هر توت فرنگی بنابراین من گرفتن زغال اخته, کره بادام زمینی, شیرینی گرانولا یک قرص نان. من دایره راهرو برای رسیدن به مواردی که من هرگز قبل از خرید و پس از آن فکر می کنم بهتر از آن است.

من تنها در خط پرداخت. به عنوان صندوقدار حلقه من یک زن می ایستد پشت سر من. او را در محل اشتباه است. که در آن خط است. آنچه که او انجام می دهند وجود دارد ؟ ما خیره در هر یک از دیگر به عقب و جلو برای چند ثانیه. او را به عنوان از دست داده به من. مهم نیست که در آن او ایستاده است.

قبل از من می تواند ترک من باید صبر کنید تا زمانی که صندوقدار حذف گوه های چوبی که به طور موقت قفل درب بین مشتریان. من اجرا در سراسر خیابان کشیدن ماسک صورت من بنابراین من می تواند نفس بکشد.

دوست پسر من خوش آمد می گوید من در آشپزخانه است. “چه می خواهم آن را برود ؟” او می پرسد. “خوب,” من می گویند. ما آرد در دست و او تصمیم می گیرد به یک دسته از کلوچه. آنها خوشمزه هستند اما خرده گرفتار در پشت گلو من.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>